تبليغاتX
ღ♥ღمعشوقه ی بی خبرღ♥ღ

ما گنهکاریم، اری، جرم ما هم عاشقی است
اری اما انکه ادم هست و
عاشق نیست، کیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن
ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید
جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
انکه عاشق نیست، هم
اینجا هم اینجا دوزخی است

عشق عین اب ماهی یا هوای ادم است
می توان ای دوست بی اب و هوا
یک عمر زیست؟

                      تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین
چیست؟ چیست؟…
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1390ساعت 12:0  توسط مینا | 

بار الها !

به من گفتی:

روشن ترین کلمه " امید " است.     به آن امیدوار باش.

شایع ترین کلمه " شهرت " است.   دنبالش نرو.

ضعیف ترین کلمه " حسرت " است.  آن را نخور.

حسرت انگیزترین کلمه " حسادت " است.  از آن فاصله بگیر.

سرکش ترین کلمه " هوس " است.  با آن بازی نکن.

تواناترین کلمه " دانش " است.  آن را فرا گیر.

و ارزشمندترین کلمه " بخشش " است.  سعی خود را بکن.

پس کمکم کن تا:

 

همیشه به فردا امیدوار بمانم....

به دنبال شهرت نروم...

حسرت روزهای از دست رفته را نخورم...

فاصله ام را با حسد حفظ کنم...

هوس های آنی و زودگذر را از خود دور کنم...

هر لحظه در پی آموختن دانش باشم....

و    همواره بدون چشمداشت دستی بخشنده و سخاوتمند داشته باشم.

+ نوشته شده در  جمعه 19 آذر1389ساعت 13:23  توسط مینا | 

حجم سنگین زندگی

باعث شده بیشتر به بودنم بیاندیشم

و بیشتر احساسش کنم

من ، هر روز

تمام باغچه را میکنم و  خاکش را بیرون میریزم

ریشه ی گل ها را نوازش میکنم

و بعد ، طی یک مراسم سکوت ،

گل ها را به خانه شان بازمیگردانم

و بدین ترنیب آنها روز به روز با طراوت تر میشوند

چون هر روز بیشتر ارزش خاک زیر پای خود را احساس میکنند

و می فهمند که با آنکه تمام زیبایی باغچه به گل هایش است ،

وکسی به زیبایی خاک توجهی ندارد

اما مادر باغچه خاک است ...

آری گل ها میفهمند که آنها فقط تجلی زیبایی هستند

و زیبایی واقعی در دیگر سو است ، جایی که هیچ کس نمی بیند

مگر کسانی که حسش کنند

اگر دست من بود ، بعد از اینکه گلها باز شدند ،

آنها را سر و ته میکاشتم ،

تا کمی بتوانم از ریشه ها قدر دانی کنم

و بهشان بفهمانم که چقدر مهم هستند

تا وقتی کله ی گل زیبا به خاک خورد و ما تحتش به هوا رفت ،

لذت ببرم از درسی که به او داده ام !

من با افتخار تمام

کلکسیون ریشه هایم را ،

به نمایشگاه گلهای رنگارنگ می برم

تا به انسان های بی ریشه بفهمانم

ذات مهمتر از ظاهر است

و گل زیباست ، بخاطر ذات پاکش

ریشه های سخاوتمندش

و مادر بزرگوارش

و حسی که به همه میدهد زمانی که نگاهش می کنند

و این همه بخشندگی ای که دارد ...

آری من ، هر روز ،

"  نگاه آدم ها به زندگی را  "  به  " خود معنای زندگی  "   سنجاق میکنم

و برای همین است ،

که حجمش هر روز سنگین تر میشود

و وزنش ، هر روز کمتر و کمتر

+ نوشته شده در  جمعه 19 آذر1389ساعت 13:21  توسط مینا | 

  آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده.

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.

سرانجام در سکوت، پاسخی را که می‌خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد:

گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

«خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرفنظر نکن تا شکلی را که  می‌خواهی ، به خود بگیرم. به هر روشی که می‌پسندی  ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکن».

+ نوشته شده در  جمعه 19 آذر1389ساعت 13:19  توسط مینا | 
من در این جاده ی سیاه و سفید زندگی

یک غریبه هستم و غریبه خواهم بود

و هرگز آشنا نبودم و آشنا نخوهم شد

اصلا همه غریبه هستیم

با این که فکر می کنیم همیشه آشناییم

من در این جاده ی بی پایان زندگی

تنها دو چیز را قابل ستایش می دانم

اولی معبودم خداست

و دومی عشق پاکی است که پرودگارم به من هدیه کرده

بله درست است عشق

آیا تو چیزی بالا تر از عشق را سراغ داری ؟

عشق ، یگانه عنصر این طبیعت خاکی است

که از جنس نور است و تو را آنقدر به خداوند نزدیک می کند

که در یک زمان هم خدا را می پرستی هم عشقی را

که در ژرفترین اعماق قلبت رشد کرده است

عشق تو را با واژه ای به نام "دوست داشتن" آشنا می کند

به تو بال و پر می دهد

و رسم پرواز را چه مشتاق به تو یاد می دهد

عشق تو را مثل کوه استوار می کند

و مثل رود پر خروش

و گاه مثل آسمان سخاوتمند و مثل دریا بزرگ

آنقدر بزرگ می شوی که خودت هم تعجب میکنی

عشق تو را ابدی می کند

به تو می آموزد چگونه جانت را فدا کنی

آری تو با عشق به اوج میرسی

تو به عرش میروی ، تو یگانه می شوی

تو سر آغاز ایثار و از خود گذشتگی می شوی

مهم نیست به چه عشق می ورزی

مهم این است که عاشق باشی . . .


+ نوشته شده در  جمعه 19 آذر1389ساعت 13:16  توسط مینا | 

سلام

حالتون چطوره؟

خوبید؟

خوش میگذره؟

بازم مثل همیشه اول احوالپرسی و بعد هم عذر خواهی اونم به خاطر اینکه دیر اپ میکنم

به خدا شرمندم از اینکه دیراپ میکنم و بهتون کم سر میزنم

ولی به بزرگواری خودتون ببخشید دیگه

خوب از این به بعد قول میدم زودتر بیام (جدی نگیرین)

باور کنید سرم خیلی شلوغه

 از یه طرف تا چشم به هم زدم اخر ترم رسیده و من هنوز بعضی از درسامو هنوز نخوندمو نمیدونم چی هست؟

از طرف دیگه شیفت های بیمارستانم که نصف روز منو هر روز میگیره...........(واقعا خسته کننده است)

و از همه بدتر اینکه تا کنکور هم چیزی نمونده...وای

حالا کنکور هیچی ولی درسام واقعا سخته

در هر صورت من امروز اپ کردم که علت دیر اومدنمو بگم و یه معذرت خواهی از همه بکنم

و از همتون ممنونم که توی این مدتی که نبودم به من سر زدید (بی معرفت نیستم و اینو روی حساب کم لطفیم نذارید ولی درکم کنید)

خوب این شعری که این پایین واستون میذارم قبلا هم توی وبم بوده ولی به علت بی شعری و کمبودش دوباره میزارمش ولی میدونم قشنگه و خوشتون میاد

سالم باشید و همیشه موفق

با بهترین ارزوها

 

 

 

 

 

                                                دلم گرفته آسمون

                                                نمی تونم گریه کنم

                                            شکنجه می شم از خودم

                                               نمی تونم شکوه کنم

                                    انگاری کوه غصه ها تو سینه من اومده

                                                آخ داره باورم میشه

                                                خنده به ما نیومده

                                                 دلم گرفته آسمون

                                               از خودتم خسته ترم

                                   تو روز گار بی کسی یه عمر که در به درم

                                    حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

                                  من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

                                               دلم گرفته آسمون

                                             یکم من و حوصله کن

                                 نگو که از این روزگار یه خرده کمتر گله کن

                                 من و به بازی می گیرن عقربه های ساعتم

                                 برگه ی تقویم میکند لحظه به لحظه لعنتم

                                       آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

                                     نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تر

 

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 10:3  توسط مینا | 

               

 

 

 

 

                     خبر به دورترین نقطه جهان برسد

        

      

 

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

 

شکنجه سخت تر از اینکه پیش چشم خودت

 

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد.

 

چه می کنی اگر او را دوست داشتی یک عمر

 

به راحتی کسی ناگهان ز راه برسد. 

 

رها کند برود............از دلت جدا شود.......

 

به آنکه بیشترش دوست داشته به آن برسد.

 

رها کند برود............دو تا پرنده شوند..........

 

                   خبر به دورترین نقطه جهان برسد

 

گلایه ای نکنی.......... 

                    بغض خویش بخوری

که هق هق تو ............

                 مبادا به دیگران برسد.

خدا کند که ................

                 نه نفرین نمی کنم

 

به او که یک عمر عاشق بودی زیان برسد.

 

 خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد........ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 میچرخم و میچرخم ...
میچرخی و میچرخی ...
دایره دواری که نامش را گذاشته اند زندگی . آکنده از نقطه های بسیاری که من
 
هستم و تو هستی و همه هستیم . میچرخیم و میچرخیم شاید به این امید که
 
باشد روزنه ایی تا از آن به بیرون بنگریم و حتی گذری داشته باشیم بدانچه که هست
 
و نامش را گذاشته اند سرنوشت و روزگار ...
میچرخم و میچرخم ,
شاید بیابم آن روزنه را تا بتاباند نوری که جذب کند پروانه ایی را ...

 

 

 

                           

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 19:16  توسط مینا | 

 

 

 

Melekler Aglar  فرشتگان ميگريند

 

Ne güneş ne ateş beni sen yaktın

 

 

نه خورشيد مرا سوزاند ونه آتش، عشق تو مرا سوزاند.

 

Ne hasret ne gurbet beni sen vurdun

 

نه حسرت مرا ازار داد و نه غربت فقط تو مرا ازار دادي.

 

Hem yazım hem kışım baharım oldun

 

تو هم تابستان وهم زمستان وهم بهارم شدي

 

Duysa nasıl sevdiğimi melekler ağlar

 

اگراين عاشقي ام رافرشته ها هم بفهمند ميگريند

 

Sensiz geçen akşamlarda geceler ağlar

 

وقتي تو نيستي شب هم ميگريد.

 

Pusu kurmuş yalnızlıklar saatler ağlar

 

به تنهايي غم گرفته من ساعتها هم مي گريند.

 

Bilsen nasıl ِözlemişim göِkkubbe ağlar

 

اگر آسمانها حسرتي كه براي عشق كشدم.بفهمندم مي گريند.

 

Duysa nasıl sevdiğimi melekler ağlar

 

اگراين عاشقي ام رافرشته ها هم بفهمند ميگريند

 

Ne yere ne ögِğe ismini yazdım

 

اسمت را نه رو زمين نوشتم ونه رو آسمان

 

Senin ismini canım kalbime yazdım

 

بلكه اسم تورا اي عشقم در قلبم نوشتم.

 

Sen günüm sen gecem sabahım oldun

 

تو روز من .شب من صبح من شدي

 

Duysa nasıl sevdiğimi melekler ağlar

 

اگراين عاشقي ام رافرشته ها هم بفهمند ميگريند

 

Sensiz geçen akşamlarda geceler ağlar

 

وقتي تو نيستي شب هم ميگريد.

 

Pusu kurmuş yalnızlıklar saatler ağlar

 

به تنهايي غم گرفته من ساعتها هم مي گريند

 

Bilsen nasıl ِözlemişim göِkkubbe ağlar

 

اگر آسمانها حسرتي كه براي عشق كشدم.بفهمندم مي گريند.

 

Duysa nasıl sevdiğimi melekler ağlar

 

اگراين عاشقي ام رافرشته ها هم بفهمند ميگريند

 

 

                                                                                بايد گريه كرد ..... يك نفر سر در گريبان مانده است عاشقي در خط پايان مانده است پيكر سبز درخت نارون در غروبي زرد به جريان مانده است باغبان از پشت پلك پنجره در نگاه باغ حيران مانده است كاروان عشق را ديده در جا مانده گريان مانده است   خوگشله نه...؟؟؟؟ آخه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 16:10  توسط مینا | 

           روزگاری سرزمین روح من هموار بود

                    دور تا دور دلم تا آسمان دیوار بود

                       آن طرف احساس بود و این طرف دلواپسی

        

           در جواب عشق حرف آخرم انکار بود

                  در حصار سنگی ام پیچیده در صبری نجیب

                   

          لحظه هایم بی تپش از رخوت تکرار بود

                بعد از او وهمی سراپایای غرورم را تکاند

   

         بی گمان این لحظه دیگر لحظه اقرار بود

               خوابگردی .شاعری . افسانه یا ناباوری

                     خوب یادم هست آن شب اولین دیدار بود

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 0:1  توسط مینا | 

ما به هم نمی رسیم ...(من می گویم ) !

 

من باغ سنگین غم بر دوشم، چشم به آسمان دوخته ام !و تو ،

 

با حسرت یک دوستت دارم تا ابد

 

چشم در چشم من دوخته ای !

 

چیزی از زبانم نمی یابی

شاید جست و جو می کنی در چشمانم !می گویم :" زندگی یعنی اسیر حادثه ها بودن ، اسیر" !

 

می گویی :" و عشق؟ "

 

می گویم :" عشق، حادثه است " !می گویی با قطره اشکی از رضایت :"و تو اسیر عشقی؟"

 

می گویم :" هر حادثه ای حادثه ی پیشین را خاطره ای خواهد کرد، فقط یک خاطره " !با بغض می گویی :" می خواهی آخرین حادثه ی زندگیم باشی ؟! " (دلم به درد می آید) !می گویم :"ولی افسوس، آخرین حادثه ی هر زندگی مرگ است " !


 

سکوتی گلوی هر دوی ما را می فشرد

 

هیچ وقت زیر بار فشار نرفته گلویم !می گویم :" دست من کوتاه است برای رسیدن به تو . ما اسیر حادثه ایم، اسیر" !تند باد سردی ست !حرفهایم در وجودت طوفانی به پا می کند. ولی ، تو چه آرامی !تحمل این هوای سرد را ندارد

 

ابر پر بار چشمانت می بارد

 

و چه سخت بارانی !من چه سردم

 

تحمل این هوای سرد را ندارد

 

ابر پر بار چشمانت می بارد !ولی افسوس

 

ما اسیر حادثه ایم ،

 

اسیر !

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 16:3  توسط مینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و اب و باد سر گردان ماست

نوشته های پیشین
آبان 1390
آذر 1389
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
.•* *•.عشق واقعی خداست.•* *•.
وبلاگهای عشقولانه
●•▪جاده عشق●•▪
بهترين وبلاگ دنيا
.•* *•.اواره مجنون دیوون.•* *•.ه
پღ♥ღرواز با بال شکستهღ♥ღ
برو بچه های آی تی 83
بیا و ببین
.•* *•.تیغ سیاه.•* *•.
پسر ... جهنمی ... رشت
۩۞۩جک ولطیفه۩۞۩
به نام آنکه عشق را در سینه جا داد
حیرانم از نشانه گیری تیر روزگار
* خدایی که شکست خورد *
تک بستر تنهایی عشق
ღ.•**•.نوع دوستی ღ.•**•.
: ۩۞۩.*•. .•*.سنجد: ۩۞۩.*•. .•*.
تیه کال(مک)
قالب های رایگان
قالب های رایگان
.•* *•.سوخته دلان.•* *•.
....بهار من....
عاشقي جرم قشنگی است به انکار مکوش
حرفهای من و تو:
تو روزگار بیکسی یه عمره که در به درم
ღ♥ღآبی تر از عشقღ♥ღ
زهر عشق
قالب های رایگان
.•* *•.تنها ترین تنهای دنیا.•* *•.
حمید
آخ دلم نشکنی ها
.•* *•.سرزمین لبخندها.•* *•.
باقی مانده عشق
.•* *•.عاشق پری.•* *•.
●•▪غم عشق●•▪
.•* *•.بچه های تهران.•* *•.
عشق
دوستدار تنهایی
ღ♥ღدیوونه ی زنجیریღ♥ღ
موزیک-عکس-ترفند-برنامه-بازی)رضا
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
کلبه محبت و عاشقانه
دیوونه عشق
●•▪سپید●•▪
.•* *•.دل شکسته.•* *•.
ღ♥ღسایه عشقღ♥ღ
در انتظار ظهور
●•▪یه قدم تا عشق●•▪
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع(شقايق جون)
تنها عشق حقیقت دارد
.•* *•.مشق شب.•* *•.
●•▪عاشقانه●•▪
بیا تو حال کن
*. .*•.(¯`•.عشق جاویدان.•´¯).•*. .*
آموزش× هک × ترفند
رسم عاشق کشی
حرفهایی برای گفتن
ღ♥ღ طلوع گل یاس ღ♥ღ
دلکده
رقص چشمات
تقدیم به چشمای نازت
·▪•●ღآخـریـن نـفـسღ●•▪·˙
(¯*`·...ღღღ قلب شيشه ای ღღღ...·´*¯)
ابر بی باران
کلبه ی احساس
چکاوک خسته
.•* *•.شیطونک.•* *•.
رنگ مرگ
با هم ولی بــــــــــــــــی تـــــــــو
.*•(¯`•.کلبه ی تنهایی .•´¯)•*.
بیا تو که جمعمون جمع شه
طلوع دوباره
* خدایی که شکست خورد *
جنون عشق
عشق من مهدی(مینا جون)
آبتین
عشق(فرناز جون)
دل درد و درد دل
شب ارزوها
ღ♥ღ عاشق تنهــا ღ♥ღ
ღآتشکده عشق و معراج عشقღ
حرف های یک دل
لادن جون
علي مولا(زهرا و امين)
قلبهاي عاشق
عشق=کامران و هومن
§..::جدیدترین موزیک ها::..§ (نيلو جون)
(¸.•* آرزوی شیرین۩۞۩عاشقانه ها.¸.•*´¨)
عــاشـــقـــان دیــــوانـه نــیـسـتــنـد
اواز دو پرنده
عشق معشوق
مرگ برآنکس که دلش را به دل سنگ تو بست...
درد دلهای نگفته
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM